آه زمان زمان لعنت بر تو. لعنت بر تو و سیل سپاهیان عظیم تو
ثانیه ها و دقایق.
Friday, November 29, 2002
Wednesday, November 27, 2002
افسوس
آنان به آفتاب شيفته بودند
زیرا که آفتاب تنها ترين حقيقتشان بود
احساس واقعيتشان بود
با نور و گرميش مفهوم بی ریای رفاقت بود
و با تابناکيش مفهوم بی فریب صداقت بود
ای کاش می توانستند از آفتاب ياد بگيرند
که بيدريغ باشند در دردها و شادی هاشان
حتی با نان خشکشان
و کاردهایشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند
افسوس
آفتاب مفهوم بیدریغ عدالت بود و
آنان به عدل شیفته بودند و
اکنون
با آفتاب گونه ای آنانرا
اینگونه دل فریفته بودند
ای کاش میتوانستم
خون رگان خود را من
قطره
قطره
قطره
بگریم تا باورم کنند
ای کاش میتوانستم
یک لحظه میتوانستم ای کاش
بر شانه های خود بنشانم این خلق بیشمار را
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند که خور شیدشان کجاست
و باورم کنند
ای کاش میتوانستم
آنان به آفتاب شيفته بودند
زیرا که آفتاب تنها ترين حقيقتشان بود
احساس واقعيتشان بود
با نور و گرميش مفهوم بی ریای رفاقت بود
و با تابناکيش مفهوم بی فریب صداقت بود
ای کاش می توانستند از آفتاب ياد بگيرند
که بيدريغ باشند در دردها و شادی هاشان
حتی با نان خشکشان
و کاردهایشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند
افسوس
آفتاب مفهوم بیدریغ عدالت بود و
آنان به عدل شیفته بودند و
اکنون
با آفتاب گونه ای آنانرا
اینگونه دل فریفته بودند
ای کاش میتوانستم
خون رگان خود را من
قطره
قطره
قطره
بگریم تا باورم کنند
ای کاش میتوانستم
یک لحظه میتوانستم ای کاش
بر شانه های خود بنشانم این خلق بیشمار را
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند که خور شیدشان کجاست
و باورم کنند
ای کاش میتوانستم
آه آسمون چی میشه اگه رها بشی وخودت رو از بالا ول کنی رو زمین تا همه ظلمت ها تو سیاهی تو دفن بشن؟
آه ابر چی میشه اگه اجازه بدی هر روز بغضت بترکه و قطره قطره های بارون تمامی کثیفی ها رو بشورن و تو خودشون حل کنن؟
* قاصد روزان ابری داروگ! کی می رسد باران؟*
آه خورشید چی میشه اگه فاصلتو از زمین سیاه کم کنی تا همه یخ های دل ما از گرمای تو ذوب بشه؟
آه ظلمت
لعنت بر تو
گر بدين سان زيست بايد پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نياويزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
گر بدين سان زيست بايد پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ايمان خود ، چون کوه
يادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک
Tuesday, November 26, 2002
آقا سلام.
انتظار به سر آمد !!!!!
داراب دارای اینترنت شد!!! امروز افتتاح اولین مرکز ISP داراب بود.
یعنی من خواب میبینم؟؟؟؟؟
دیگه نمی خواد منتظر بمونم آخر هفته بشه بدوم بیام شیراز خونه برای تزریق اینترنت.
دیگه خماری نمیکشم! خداااااااااااااااااااااااااااا . تبریک بگیدهاااااااااااااااا !!!!!!!
انتظار به سر آمد !!!!!
داراب دارای اینترنت شد!!! امروز افتتاح اولین مرکز ISP داراب بود.
یعنی من خواب میبینم؟؟؟؟؟
دیگه نمی خواد منتظر بمونم آخر هفته بشه بدوم بیام شیراز خونه برای تزریق اینترنت.
دیگه خماری نمیکشم! خداااااااااااااااااااااااااااا . تبریک بگیدهاااااااااااااااا !!!!!!!
Thursday, November 21, 2002
وطن کجاست که آواز آشنای تو چنین دور می نماید؟
امید کجاست
تا خود
جهان
به قرار
باز آید؟
هان سنجیده باش
که نومیدان را معادی مقدر نیست!
امید کجاست
تا خود
جهان
به قرار
باز آید؟
هان سنجیده باش
که نومیدان را معادی مقدر نیست!
به چرک می نشیند
خنده
به نوار زخم بندی اش ار
ببندی
رهایش کن
رهایش کن
اگر چند
قیلوله ی دیو
آشفته می شود.
****
تا خنده ی مجروح ات به چرک اندر ننشیند
رهای اش کن
چون ما
رهایش کن!
خنده
به نوار زخم بندی اش ار
ببندی
رهایش کن
رهایش کن
اگر چند
قیلوله ی دیو
آشفته می شود.
****
تا خنده ی مجروح ات به چرک اندر ننشیند
رهای اش کن
چون ما
رهایش کن!
شعر
رهائی است
نجات است و آزادی.
تردیدی ست
که سر انجام
به یقین می گراید
و گلوله ئی
که به انجام کار
شلیک
می شود.
آهی به رضای خاطر است
از سر آسودگی.
و قاطعیت چارپایه است
به هنگامی که سر انجام
از زیر پا
به کنار افتد
تا بار جسم
زیر فشار تمامی حجم خویش
در هم شکند
اگر آزادی جان را
این
راه آخرین است.
رهائی است
نجات است و آزادی.
تردیدی ست
که سر انجام
به یقین می گراید
و گلوله ئی
که به انجام کار
شلیک
می شود.
آهی به رضای خاطر است
از سر آسودگی.
و قاطعیت چارپایه است
به هنگامی که سر انجام
از زیر پا
به کنار افتد
تا بار جسم
زیر فشار تمامی حجم خویش
در هم شکند
اگر آزادی جان را
این
راه آخرین است.
Thursday, November 07, 2002
سلام به همه
آقایون خانومها
هر کی به عضویت و فعالیت در زمینه محیط زیست
و صلح سبز علاقه داره در هر نقطه ایران با من تماس بگیره.
آقایون خانومها
هر کی به عضویت و فعالیت در زمینه محیط زیست
و صلح سبز علاقه داره در هر نقطه ایران با من تماس بگیره.
Wednesday, November 06, 2002
اگر حضور انسان نباشد فقط باغچه را بر نمیدارد همه چیز به ویرانی کشیده میشود
سالیان دراز نمی بایست
در یافتن را
که هر ویرانی نشانی از غیاب انسان است
که حضور انسان
آبادانی است
سالیان دراز نمی بایست
در یافتن را
که هر ویرانی نشانی از غیاب انسان است
که حضور انسان
آبادانی است
Subscribe to:
Posts (Atom)