Saturday, August 25, 2007


کودک یک پا
زندگی در آبگینه چشم کودک یک پا
خارپشته ایست بی دستگیرو بی حفاظ
مادر اگر هواپیما بیاید من جنگ را می کشم تا جنگ ها دیگر نیایند...................... مادر لبخند می زند
پای مرا جنگ کجا برده است مادر؟ . ........ مادر آه می کشد
مادر وقتی که بزرگ شدم میتوانم مثل پدر بیل بزنم؟
تاول درشت دیرینه آرام در گلوی مادر باز می شود
و خورشید دست.........بر چشم.......می گذارد
صمد طاهری